تبلیغات
شاهدآنلاین دات آی آر (این پایگاه هیچ ارتباطی با مدارس شاهد ندارد) - داستان
امروز: |آخرین بروز رسانی شاهد آنلاین:
خوش آمدید

این فقط یک داستان خیالی است...

بعد از مدرسه در راه خانه دوستتان در مورد پارتی دیشب که در منزلشان بوده با آب و تاب تمام و جزئیات کامل صحبت می کند. شما در هنگام ناهار همه ی فکر و ذهنتان خیالپردازی های نوجوانانه در مورد خاطره ی دوستتان است. بعد از ناهار با برادرتان به پارک می روید. در پارک صحنه هایی می بینید که برادرتان می گوید برای تو این مسائل هنوز زود است. چشم بر می گردانید و یک دفعه داد می زنید آتیش. برادرتان محکم زیر گوشتان می زند و می خندد. دوست برادرتان مسخره تان می کند. پشت درختچه های پارک چند نفر مشغول ].........[ شب پای کامپیوتر صحنه های اکشن و هیجانی یک فیلم اورجینال با زیر نویس فارسی را چند بار نگاه می کنید. حال وقت خواب است. هنوز تکالیفتان را انجام نداده اید.خیالتان راحت است چون پدرتان در اداره ی {.............} کار می کند و دوست مدیر مدرسه است. به رختخواب می روید. خواب عجیبی می بینید. شما در صحنه ای از فیلم بازی می کنید و مدام از سرتان دود بلند می شود.ناگهان از خواب بیدار می شود. ساعت از 7 گذشته و شما به سرویس نمی رسید. برایتان اهمیتی ندارد چون با آژانس راحت تر هستید. تازه پول آن را هم مدرسه می دهد.ساعت هشت و نیم است و دانش آموزان هنوز در حیاط ایستاده اند. ناظم مدرسه میکرفون به دست در حال پند و اندزاست.گاهی تن صدایش را بالا می برد و فریاد می زند. گوشتان  کمی درد می گیرد .  دوست دارید کمی گوش بدهید . ناسلامتی ناظم مدرسه است. خیلی راحت و بی خیال وارد مدرسه می شوید و به سمت صف کلاستان حرکت می کنید. ناگهان فریاد ناظم بلند می شود. میکرفون سوت دلخراشی می کشد و شما را در جایتان میخکوب می کند. بقیه ی داستان را خود می دانید چون دیر آمده اید باید بروید دفتر. برایتان زیاد مهم نیست. زیاد که نه! اصلا مهم نیست چون اتفاق خاصی نمی افتد. کناردر دفتر می ایستید. می دانید که خیلی از بچه ها دوست داشتند جای شما باشند. اما نیستند. ساعت پانزده دقیقه به نه است. ناظم هنوز تهدید می کند: این بار آخره که تذکر می دم. آقای دانش آموز اگه یه بار دیگه فقط یه بار دیگه حرف بزنی شلوغ کنی . از کلاس بندازنت بیرون من می دونم و تو! اون موقع نیای بگی آقا ما چیکار کردیم. ننه من غریبم بازی در نیاری؟ حالا از ما گفتن بود.خودتان هم می دانید که این ها همش حرف است. خوب ناظم است دیگر باید از این حرفها بزند و .... . غرق در فیلم شب قبل هستید که ناگهان همه چیز تیره و تار می شود. جایی را نی مبینید. یکی از این بچه های تخس چشمتان را گرفته است. "مگه مرض داری؟" در همان حال برمی گردید و آن یکی ناظم را می بینید . با لبخندی ملیح بر لب. شما هم به او می خندید. خیلی نرم و لطیف از شما می پرسد چرا اینجایی؟ و شما با لبخندی بر لب می گویید از سرویس جا مانده بودید و با آژانس آمده اید و پولش را می خواهید.او نیز تا ریال آخر را می شمارد و با احترام تمام تقدیم می کند. اجازه می گیرید و به کلاس می روید. ساعت نه است بچه ها آرام آرام می آیند. عصبی . خسته و ناراحت. با صدای بلند همه را مسخره می کنید.....  

ادامه دارد


پشتیبانی
گروه اینترنتی شاهد آنلاین
تبلیغات متنی
هر آنچه یك طراح نیاز دارد
بهترین ابزارهای طراحی وب و گرافیك و ...
www.Kashkul.com
مرجع قالبهای میهن بلاگ
مرجع رسمی قالبهای میهن بلاگ تأیید شده توسط تیم مدیریتی سایت میهن بلاگ
www.P30Temp.co.cc
محل تبلیغات شما
  تبلیغات شما در این مكان
محل تبلیغات شما
  تبلیغات شما در این مكان
محل تبلیغات شما
 تبلیغات شما در این مكان
خبرنامه و عضویت
عضویت در سایت





Powered by WebGozar

آمار وبلاگ

» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» کل بازدید :
» تعداد کل پست ها :
Check Google Page Rank


CopyRight © 2009 - 2010
تمامی حقوق مطالب، تصاویر و طرح قالب برای شاهد آنلاین محفوظ است
Email:shahed3437@gmail.com| SMS: 09355461115| Design By M@hdi
Free Page Rank Tool
کسب درآمد پاپ آپ